تبليغاتX
پـــــلاک صــــفــــر
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ؛ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
چشمهایم را کور می کنم .
گوشهایم را کر می کنم .
پاهایم را می شکنم .
انگشتانم را بند بند می برم .
سینه ام را می شکافم .
قلبم را می کشم .
حتی زبانم را می برم .
و لبم را می دوزم .
اما قلمم را به بیگانه نمی دهم !
+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  |