تبليغاتX
پـــــلاک صــــفــــر
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ؛ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
گویند روزی موشی نزد شیر بیشه رفت و شکایتها کرد که من از  دست آزارهای گربه به تنگ آمده ام.زور مقابله با او را ندارم من جثه کوچکی نسبت به او دارم تو باید کاری کنی تا من از پس او بر بیایم.شیر گفت:تو باید از عقل خودت استفاده کنی می خواهی راه و چاه را نشانت بدهم موش قبول نکرد و گفت از عقل من کاری بر نمی آید تو فقط باید مرا عوض کنی.شیر وقتی اینطور دید گفت:باشد حالا می خواهی چگونه شوی؟ موش گفت:می خواهم مثل او گربه شوم.شیر گفت:چشمانت را ببند و تا ده بشمار آنگاه چشمانت را باز کن گربه میشوی فقط باید بدانی یک روز گربه می مانی پس هر کاری می خواهی کنی سریعتر و موش پذیرفت تا ده شمرد چشمانش را باز کرد خود را گربه دید.چنان خوشحال شد که اصلا شیر را ندید تا از او تشکر یا خداحافظی کند و رفت.فردا همان موقع آمد در حالیکه موشی زخمی به نظر می رسید و به شیر گفت گربه از پس گربه بر نمی آید مرا به سگی تبدیل کن تا از او قوی تر باشم شیر پذیرفت و او باز هم با عجله و خوشحالی از آنجا رفت.فردا دوباره موش درمانده بازگشت و به شیر گفت گربه ها می دانند چطور از پس سگ بر بیایند من را به خرسی تبدیل کن تا او را در میان پنجه هایم خرد کنم.ساعتی بعد خرسی غول پیکر پای کوبان از آنجا رفت.شیر لبخندی زد و زیر لب چیزی زمزمه کرد.روز بعد موشی که اثر ضرب خوردگی روی پیشانی و پوزه و کتفش پیدا بود لنگ لنگان آمد و با شرمندگی و نگرانی به شیر گفت:خرس خیلی بزرگ بود نمیتوانست سریع بدود گربه از زیر دستانش فرار می کند.مرا به چیز دیگری تبدیل کن شیر گفت:به شیر تبدیلت کنم خوب است موش لبخندی زد و گفت خیلی خوب است.و پس از مدتی شیری قوی پنجه با غرشی رعد آسا رفت وقتی فردا با شکایت برگشت و گفت:او از من و از غرش من ترسید و به پشت گردن من پرید و من نتوانستم کاری کنم اگر خرطوم داشتم حتما او را می گرفتم و به زمین می کوبیدم.شیر نگاهی معنا دار به او کرد و گفت:سلطان جنگلی که نتواند از پس گربه بر بیاید همان بهتر که بمیرد و موش ناگهان خود را در قفس دید.شیر به او گفت:هر وقت خودت را پیدا کردی و توانستی بفهمی که چطور می شود از داخل این قفس نجات پیدا کنی آن وقت عاقل شدی و به موانع و مشکلات راه و زندگیت پیروز می شوی و الا داخل این قفس خواهی ماند تا بمیری.

حال فکر می کنید جوان های ما برای اینکه خودشان را به اروپاییها و غربیها نشان دهند و بر آنها پیروز شوند آیا باید هر لحظه به تیپ و قیافه و آرایش مو و طرز مختلف و گوناگون لباس و رفتارهای ظاهری اروپاییان و غربیان فکر کنند و خود را به آن شکلها در آورند یا نه باید عاقل باشند و همانطور که آنها طبق آداب و رسوم و فرهنگ خود رفتار می کنند اینها نیز متناسب با فرهنگ خود به ظاهر خویش برسند و از راه اندیشه و تلاش و پشتکار بخواهند خود را به آنها برسانند و حتی ار آنها نیز جلو تر گام بردارند.آیا موشی که از درون هنوز موش بود با لباس شیر توانست بر گربه غلبه کند.آیا اگر ترس خود را کنار می گذاشت و به فکر راه حل درست و صحیح و منطقی بود بهتر عمل نمی کرد تا در قفس ضعف و زبونی گرفتار نشود و نپوسد.

                                                                                                                                      حمید رضا . بهمن ۸۵ 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  |