تبليغاتX
پـــــلاک صــــفــــر
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ؛ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
در آن شب مخوف پاوه، همه اميدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دلشکسته در ميان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثريت پاسداران قتل عام شده بودند و همه شهر و تمام پستي و بلندي ها به دست دشمن افتاده بود و موج نيروهاي خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزديکتر مي شد. باران گلوله مي باريد و مي رفت تا آخرين نقطه مقاومت نيز در خون پاسداران غرق شود. ولي دکتر چمران با شهامت و شجاعت و ايثارگري فراوان توانست اين شب هولناک را با پيروزي به صبح اميد متصل کند و جان پاسداران باقيمانده را نجات دهد و شهر مصيبت زده را از سقوط حتمي برهاند.

آنگاه فرمان انقلابي امام خميني(ره) صادر شد. فرماندهي کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز بر عهده دکتر چمران واگذار شد.رزمندگان ازجان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حرکت درآمدند و همه تجارب انقلابي، ايمان، فداکاري، شجاعت، قدرت رهبري و برنامه ريزي دکتر چمران در اختيار نيروهاي انقلاب قرار گرفت و عالي ترين مظاهر انقلابي و شکوهمندترين قهرماني ها به وقوع پيوست و در عرض 15 روز شهرها و راه ها و مواضع استراتژيک کردستان به تصرف نيروهاي انقلاب اسلامي درآمد و کردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان کرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي رفتند.

دکتر مصطفي چمران در اولين دور انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، به خصوص در ارتش، حداکثر سعي و تلاش خود را بکند تا ساختار گذشته ارتش به نظامي انقلابي و شايسته ارتش اسلامي تبديل شود. در يکي از نيايش هاي خود بعد از انتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي اين سان خدا را شکر مي گويد؛ «خدايا، مردم آنقدر به من محبت کرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار کرده اند که به راستي خجلم و آنقدر خود را کوچک مي بينم که نمي توانم از عهده آن به درآيم. خدايا، تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برآيم و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.»

وي سپس به نمايندگي رهبر کبير انقلاب اسلامي در شوراي عالي دفاع منصوب شد و ماموريت يافت به طور مرتب گزارش کار ارتش را ارائه کند.

گروهي از رزمندگان داوطلب، به گًرد او جمع شدند و او با تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگ هاي نامنظم را در اهواز تشکيل داد. اين گروه کمکم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. تنها کساني که از نزديک شاهد ماجراهاي تلخ و شيرين، پيروزي ها و شکست ها، شهامت ها و شهادت ها و ايثارگري هاي آنان بودند، به گوشه يي از اين خدمات که دکتر چمران شخصاً مايل به تبليغ و بازگويي آنها نبود، آگاهي دارند.

ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگ هاي نامنظم يکي از اين برنامه ها بود که به کمک آن، جاده هاي نظامي به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ هاي آب در کنار رود کارون و احداث يک کانال به طول حدود بيست کيلومتر و عرض يک متر در مدتي حدود يک ماه، آب کارون را به طرف تانک هاي دشمن روانه ساخت، به طوري که آنها مجبور شدند چند کيلومتر عقب نشيني کنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند و با اين عمل فکر تسخير اهواز را براي هميشه از سر به دور دارند.

پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا روياي قادسيه را تکميل کند و براي دومين بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک هاي او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادي از آنان توانستند به داخل شهر راه يابند.دکتر چمران که از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با فشار و تلاش فراوان خود و آيت الله خامنه يي، ارتش را آماده ساخت که براي اولين بار دست به يک حمله خطرناک و حماسه آفرين نابرابر بزند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهي کرد و با نظمي نو و شيوه يي جديد از جانب جاده اهواز - سوسنگرد به دشمن يورش بردند. شهيد چمران پيشاپيش يارانش، به شوق کمک و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي شتافت که در محاصره تانک هاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند و خود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ چون آنجا خطر بيشتر بود و او هميشه به دامان خطر فرو مي رفت. در اين هنگام بود که نبرد سختي درگرفت؛ نيروهاي کماندوي دشمن از پشت تانک ها به او حمله کردند و او همچون شيري در ميدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه يي به نقطه يي ديگر و از سنگري به سنگري ديگر مي رفت. کماندوهاي دشمن او را زير رگبار گلوله خود گرفته بودند، تانک ها به سوي او تيراندازي مي کردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابک، برافروخته و شادان از شوق شهادت در رکاب حسين(ع) و در راه حسين(ع). روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي داد. در همين اثنا، همرزم باوفايش به شهادت رسيد و او يک تنه به نبرد حسين گونه خود ادامه مي داد و به سوي دشمن حمله مي برد. هرچه تنور جنگ گرم تر مي شد و آتش حمله بيشتر زبانه مي کشيد، چهره ملکوتي او، اين مرد راستين خدا و سرباز حسين(ع)، گلگون تر و شوق به شهادتش افزون تر مي شد تا آنکه حين «رقص چنين ميانه ميدان» از دو قسمت پاي چپ زخمي شد. خون گرم او با خاک کربلاي خوزستان درهم آميخت و نقشي زيبا از شجاعت و عشق به شهادت و تلاش خالصانه در راه خدا آفريد و هنوز هم گرمي قطرات خون او گرمي بخش رزمندگان باوفاي اسلام و سرخي خونش الهام بخش پيروزي نهايي و بزرگ آنان است.

با پاي زخمي به يک کاميون عراقي حمله برد. سربازان صدام از يورش اين شير از ميدان گريخته و او به کمک جوان چابک ديگري که خود را به مهلکه رسانده بود، به داخل کاميون نشست و با لباني متبسم، ديگران را نويد پيروزي مي داد.

خبر زخمي شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزديکي دروازه سوسنگرد، شور و هيجاني آميخته با خشم و اراده و شجاعت در ياران او و ساير رزمندگان افکند که بي محابا به پيش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمنده مومن را از چنگال صداميان نجات بخشيدند. دکتر چمران با کاميوني خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد، اما بيش از يک شب در بيمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ هاي نامنظم و دوباره با پاي زخمي و دردمند به ارشاد ياران وفادار خود پرداخت. جالب اينجا بود که در همان شبي که در بيمارستان بستري بود، جلسه مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيدفلاحي، فرمانده لشگر 92، شهيد کلاهدوز، مسوولان سپاه و سرهنگ محمد سليمي که رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماينده امام در سپاه پاسداران (شهيد محلاتي) در کنار تخت او در بيمارستان تشکيل شد و در همان حال و همان شب، پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله اکبر را مطرح کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  |