|
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ؛ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
|

دوستي ايميل زد و پرسيد : چرا چيزي نمينويسي ؟ من هم به او گفتم وقتي حرفي براي گفتن ندارم چرا بنويسم؟ اين روزها حس نوشتن پيدا كردن سخت پيدا ميشود و از اين جهت به تمام كساني كه فرصت فكر كردن و وقتي براي نوشتن و حرف زدن دارند بايد تبريك بگويم.
عرض شود پس از يك دوره ركود حدودا يكساله قول ميدهم در ماه هاي آينده نوشته هاي جديد و كمي انتقادي مطرح كنم كه مسلما همراهي شما دلگرمي خواهد بود.سعي خواهم كرد اصل كوتاه نويسي را رعايت كنم و از به حاشيه ها پرداختن دوري كنم.اميدوارم اين اتفاق ميمون و مبارك رخ دهد و شاهد پلاك صفري قدرتمند و خواندني تر از گذشته باشيم.
راستي تا فراموش نكردم بگويم دي ماه امسال سومين سال انتشار پلاك صفر به اتمام ميرسد و وارد چهارمين سال خود خواهد شد. جا دارد از تمام كساني كه در اين مدت با من بودند تشكر كنند.
يك روز دوستى با كنايه گفت كه اينجا، روزهايش هميشه اينقدر خوش نيست. كه ما ايرانى ها همانقدر كه خوش استقبال و مهربانيم، وقتى بخواهيم ميهمانى را بدرقه كنيم تلخ مى شويم و غيرقابل تحمل. فرقى هم نمى كند كه آن ميهمان، همان امپراتور دوست داشتنى خودمان باشد يا يك مربى ناكام و منفور. آن روز قطبى فقط خنديد. شايد منظور آن دوست را نفهميده بود. كه اگر اينطور بود هرگز تصميم به بازگشت نمى گرفت. اما دوباره آمد و اين بار، دلخوش به جدايى مخالفانش. اما چرخ روزگار ديگر آنگونه كه او مى خواست، نگشت. پرسپوليس كه رويايى تصور مى شد، از درون خورده شد. قطبى هم ديگر «امپراتور» نبود. او شايد در زشت ترين تصوراتش هم نمى ديد، آنها كه تا ديروز «امپراتور» صدايش مى كردند، روزى به خاطر ناكامى ها، فرياد «حيا كن، رها كن» سر بدهند. اما اين اتفاق هم بعد از تساوى برابر صبا رخ داد تا قطبى به ياد بياورد حرف آن دوست را كه شايد قبلا باورش نكرده بود. افشين قطبى آن روز به ته خط رسيد و حتما روزهايش را با فكر «رفتن» سپرى مى كرده. فكرى كه پيش از اين هرگز به ذهن اش راه نمى داد. البته نه اينكه عوض شده باشد. او همان قطبى يك سال پيش بود. همانقدر دوست داشتنى. اما با روحيه اى متفاوت و تفكراتى عجيب كه ديگر نمى شناختيمش! حتى آن انگيزه و انرژى «خاص» را ديگر نه در چهره اش حس كرديم و نه در حرف هايش. انگار همان روز - كه مقابل صبا، آرزوهايش را بر باد رفته ديد - در دل با هواداران و پرسپوليس و آزادى پير وداع كرده بود.
اپيزود اول
ساعت ۱۰ صبح دوشنبه است و نامه استعفاى قطبى روى ميز مديرعامل. سرمربى از دخالت هاى غيرمتعارف در مسائل فنى تيم گله كرده و عدم پايبندى باشگاه به آنچه در قراردادش ذكر شده. حتى معترض شده كه چرا هنوز امكان استفاده از اينترنت در منزلش را ندارد. آخر نامه هم نوشته كه با شرايط فعلى ماندنش به صلاح نيست و اين نامه را فرستاده تا راه رفتن اش را همواره كند. ساعاتى بعد تمامى اعضاى هيات مديره در باشگاه جمع هستند تا درباره سرمربى تصميم بگيرند. خود قطبى هم آمده. اما خواسته اش پذيرفته نمى شود و هيچ امضايى پاى استعفا نامه اش نمى خورد ولى خودش تاكيد دارد كه ديگر تحمل ادامه اين همكارى را ندارد و مى خواهد كه برود.
اپيزود دوم
حضور غيرمنتظره داريوش مصطفوى در محل تمرين پرسپوليس نمى تواند بى دليل باشد. او آمده تا خيالش راحت شود كه سرمربى ماندنى است. چند دقيقه بعد در رختكن مقابل قطبى و مربيان مى نشيند تا براى ماندن سرمربى، از دستيارانش هم راى مثبت بگيرد. مثل هميشه با همان حالت دوستانه مى گويد كه حاضر است يك تنه تمام مشكلات موجود را حل كند و بعد هم با خواهش از افشين قطبى مى خواهد كه بماند. چون هم باشگاه و هيات مديره حامى اوست و هم هواداران. قطبى اما حرفش همانى است كه گفته بود. همين مديرعامل را بيشتر نگران مى كند. به همين خاطر است كه بار ديگر دست به دامان هيات مديره مى شود. ساعت ۸ شب دوباره همه به جلسه مى روند و بر تصميم جديد اعضا تاكيد مى شود: «مخالفت با استعفاى افشين قطبى و حمايت از او.»
اپيزود سوم
قطبى بدون توجه به درخواست مديرعامل، بليت سفرش را OK كرده و اين را بعد از جلسه سه ساعته هيات مديره به گوش مديران مى رساند. هنوز نگرانى هايى هست كه مصطفوى با حالتى مضطرب و در حالى كه ساعت از يازده شب گذشته خودش را به منزل سرمربى مى رساند تا شايد او را از تصميمى كه گرفته منصرف كند. جالب است كه ساعتى بعد وقتى با قطبى تماس مى گيريم طورى وانمود مى كند كه انگار اصلا استعفايى در كار نبوده اما واقعيت اين است كه او رودرروى مديرعامل نشسته. اين بار هم حرف او را نمى پذيرد و خواهش هايش را رد مى كند. و باز هم مى گويد كه بليت اش را OK كرده و تا ساعاتى ديگر به سوى دبى پرواز مى كند.
اپيزود چهارم
قطبى اين بار متفاوت تر از هميشه رفت. در سكوت و بدون دوستانى كه قبلا هميشه بدرقه اش مى كردند. رفت و پرسپوليس و مديرانش را در شوك گذاشت. او رفت و درست چهار ساعت بعد طبقه سوم باشگاه پرسپوليس ميزبان جلسه هيات مديره است. البته كسى تقصيرات را به گردن نمى گيرد و بعضى ها احساس نگرانى هم نمى كنند اما فقط يك تصميم گرفته مى شود «تلاش براى بازگرداندن افشين قطبى.» البته خيلى هم به نتيجه كارشان اطمينان ندارند!
اپيزود پنجم
اعضاى هيات مديره در محل تمرين، با حضور خبرنگاران دوره مى شوند اما كسى اظهارنظر نمى كند، همه توپ را مى اندازند توى زمين مديرعامل و مصطفوى هم مى گويد كه باشگاه تنها ۴۸ ساعت به قطبى مهلت مى دهد كه تصميم اش را عوض كند و در اين مدت اعضاى هيات مديره سعى در بازگرداندن او خواهند داشت. شايد هم نماينده اى از باشگاه به امارات برود تا او را بازگرداند اما جالب است كه چند قدم آن طرف تر، مدير روابط عمومى، بدون توجه به آنچه مديرعامل گفته، مى گويد كه كار قطبى با پرسپوليس تمام شده و او ديگر باز نخواهد گشت.
Me And Mohammad

Me And Pedar

Mordad 88 - Toos.Mshhad
