|
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ؛ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
|

نفس هايمان به شمارش افتاده است ... روزهاي ترس و خفقان در ميان آن همه تزوير و ريا به پايان ميرسد و مردي خواهد آمد كه آمدنش كمتر از طلوع يك خورشيد گرم و هستي بخش نيست و آن آفتاب رخت بسته از دل هايمان دوباره خواهد آمد ... بيست سال اين مرد محجوب و مظلوم كه منصفانه است لقب سيد مظلوم برايش قفل سكوت را شكسته است و ميگويد كه در تمام اين سال ها به اندازه اين چهارسال سياه احساس خطر نكرده ام.خطر چيست ؟ ميرحسين شهامتي وصف ناشدني دارد ... ميداند كه وارث يك كشور بحران زده خواهد شد ، كشوري كه نه سرمايه اي دارد و نه رمقي اما میداند و ميدانيم و ميدانند كه هميشه آفتاب زندگي مي بخشد پس ننشينيم و نگويم كه اتفاقي نمي افتد !
سيد ! تو تنها نيستي ... بگو كه آفتاب از كدام طرف مي آيد ؟
دانلود ترانه ایران سبز در حمایت از مهندس میرحسین موسوی
دانلود ترانه دوم خردادی دیگر در حمایت از مهندس میرحسین موسوی
دانلود ترانه ناجی ایران زمین در حمایت از مهندس میرحسین موسوی

پيرمرد آن بالا نشسته بود،كنار همان تاج گل پر رنگ و خوش نقش،ميان آن همه سكوت و بهت حسرت و ترادف واژه هاي از نفس افتاده . پيرمرد خسته بود ... خسته از رنج زمانه و واماندن به كنار مشتي از خاطرات له شده و آن همه هجوم سايه هاي وحشت بار كه مي آمدند و يكي يكي و رج به رج برايش قصه هاي پرغصه روايت ميكردند.پيرمرد سخني نميگفت و انگار هرچه گفته است تا به اكنون بيهوده اي بيش نبوده و اصلا ميلي براي گفتن آن همه كوه هاي پوشالي آرزوها كه از كاهي سبكتر و از عظمت دنيا سنگين تر بوده اند و مي بوده اند نداشت.اين كه عالم همه عشق و حضور است برايش شده بود مثال بازي هاي دوران كودكي كه هرچه بوده است را همچو يك شيرين عقل فراموش كرده اي امروز و نداري خبر !
من پيرمرد را صدا زدم ...
پيرمرد مرده بود !
اردي بهشت ۸۸-تهران
اول اينكه امين لنگي عزيز كامنت سرشار از لطف و بد و بيراهت را دريافت نمودم،بسيار از اظهار لطف عالي مسرور و شگفت زده ام ... اميدوارم كامنت عالي همچنان متعالي باشد و اينكه براي بار هزارم از حضار گرامي و خانم ها و آقايان درخواست ميشود از خصوصي گذاشتن دوري كرده و بدانند كه بنده جنبه شنيدن تمام حرف ها را دارم من جمله اين نظر حاج يونس فتوحي ! امين جان همچنان براي آقا ماشاالله(باباتو ميگم) آرزوي سلامتي دارم و با منتشر كردن مشخصاتت و همچنين كامنت عالي همه دست هاي زير پرده را رسوا ميكنم.
نام و نام خانوادگي : امين هفت لنگ بختياري (ضايع ترين نام فاميلي كه در جهان هستي شنيده ايد)
نام پدر: ماشاالله
نسبت : همكلاسي سال دوم و سوم دبيرستان
كامنت گذاشته شده خصوصي : آخه لر من هر وقت اومدم تو این وبلاگ که تو نوشته بودی میخواستم وبلاگو ببندم د اگه میخوای ببندی ببند دیگه لر سگ راستی الکی نگو با سه کنکور نمیخونم از ژستات معلومه داری کتابو میجویی راستی شاعریت به کجا رسید به تمام برو بچ بحراالعلوم مخصوصا بهنام سلام برسون دیگه کاری ندارم برو گمشو...
دوم اينكه بعد از گذشت روزهاي متمادي دوباره حس نوشتن در اين وبلاگ گرد و خاك گرفته به سراغ من آمد و علت آن نيز چيزي نبود جز حاج يونس فتوحي كه متاسفانه خجالت ميكشم بگويم كيست ! هر چه هست براي حاج يونس فتوحي آرزوي موفقيت كرده و از خداوند خواستار آنم كه هر چه زودتر روح و روانش سالم شود.
سوم اينكه هر كسي توانست بگويد حاج يونس فتوحي كيست يك عدد آبنبات چوبي هديه ميگيرد.
ما رفتيم تا آخر خرداد ....