تبليغاتX
پـــــلاک صــــفــــر
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ؛ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
 

آب طالبی اعلاء و کاملا تگری

هوای گرم این روزها بدجوری نمی گذارد خستگی از تن به در کنیم. با امروز ۱۸ روز از تعطیلات میگذرد و هنوز هم هیچ حرکت مثبتی از ما سر نزده است ... من که فقط خوابیدم و خوابیدم ؛ گاهی اوقات فکر میکنم هیچ چیزی در این دنیا جای خواب را نمیگیرد.البته اینو بگم که اصولا آب طالبی در فصل تابستان یکی از بهترین تفریحات منه.

تابستان ۸۸ و البته ۱۶ تیرماه من ۱۸ ساله شدم و حالا از طرف یک آدم ۱۸ ساله با شما حرف میزنم  خلاصه که مدل ۸۸ من همین است ، من هنوز خیلی جوانم و زندگی را هم خیلی زیبا میبینم و امید در وجودم موج میزند (آره جون خودم)  . فعلا که بیکار و علاف منتظر نتایج کنکور هستیم تا ببینیم گندی که زدیم در چه حدی هستش ... دوران بی خبری از آینده .

آب طالبی : میدونید چیه ؟ از زندگی وقتی دارم آب طالبی میخورم بدجوری لذت میبرم؛ اینجا تو ولایت ما یه کافی شاپ ردیف هست که تخصص خوبی تو آب طالبی از خودش بروز میده و ما سال هاست خوراکمون شده آب طالبی اعلاء در گرمای ۴۰ درجه تهران. لازم به تذکر میباشد که آقا محمد گل دوست بنده هم پایه ثابت مجالس عیش و خوشی ها بروز میکند  .

حوصله گله کردن ، نقد کردن ، احیانا تعریف کردن ، تحلیل کردن ، فضل پاشی و خاطره گفتن ندارم...دلم آب طالبی می خواهد ، یخ...قلپ قلپ قورت بدهی که سَقّت یخ کند و به غلط کردن بیافتی...

من همینم ؛ نه بیشتر ، نه کمتر ... احمدرضای مدل ۸۸ !

عکس : بیست و نهم تیرماه ۱۳۸۸ ؛ عکاس : محمد ایروانی نجفی (صدیق)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

اول از همه لذت عجیبی بردم از نماز جمعه امروز به امامت آقای هاشمی رفسنجانی ؛ در وصف ایشان هرچه بگوییم کم است و همه میدانیم که ایشان ستون انقلاب است و انصاف حکم میکند لااقل حرمت آن همه شکنجه و شصت سال مبارزه را دیگران داشته باشند زیرا شکستن حرمت این مرد بزرگ شکستن حرمت انقلاب است و بس.خدا را شکر که دیدید نوشته های بنده هم در مورد وقایع چین توسط ایشان چگونه بیان شد و البته صدا و سیمای سانسورچی ما لحظه فریادهای بلند مرگ بر چین نمازگزاران رو پخش نکرد ولی دوستانی که از طریق رادیو پیگیر بودند شنیدند و حاضران هم دیدند که یک حکومت کمونیستی هیچ وقت نمیتواند جای حکومتی را بگیرد که لااقل به خدا ایمان دارند و کاتولیک هستند و بعضی اوقات در کلیسا اعتراف میکنند.در مورد انتخابات ۸۸ من دیگه دوست ندارم صحبتی با کسی داشته باشم ... بهتره مسئولین به فکر مردم باشند و آقای احمدی نژاد این امید سرشاری که میگویند در بین جوانان موج میزند را از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل کنند هر چند ... بگذریم !

دوم اینکه بعد از زمستان ۸۸ و دیدن انواع و اقسام فیلم های جشنواره دچار طلسم عجیبی شدم که احتمالا تا فردا ادامه خواهد داشت.بعد از جشنواره که دیگه فیلم خاصی نبود و بعد از عید هم که تب و تاب کنکور بود و ما نفهمیدیم چطور زندگی کردیم اما نوبت به درباره الی که رسید به بدشانسی خوردیم از یه طرف انتخابات رسید و بعدشم که به هر کی گفتیم گفت آقا بیخیال یه ماه دیگه سی دیش میاد ۱۵۰۰ بده لم بده رو مبل ببین ! از شانس ما هرچی روزنامه و مجله هم میگیرم هی نقد درباره الی رو نوشته که حرص آدم رو در میاره ؛ شما دعا کنید این بدن فردا یاری بده ما یه دلی از عزا در بیاریم.

سوم اینکه عرض شود قسمت شده و انشاالله اگه خدا بخواد هشتم مرداد میرم مشهد.سال گذشته هم مشهد رفتیم و بعدشم به طرز جالبی پس از بیست روز فهمیدیم که در آخرین کاروان عمره مفرده  قرار گرفتیم ؛ هنوز هم نمیدونیم قضیه پارسال چطور درست شد.در مورد مشهد من واقعا به یکسری از مسائل اعتقاد دارم و پس از تهران عاشق مشهدم و امسال که تا ۱۵ مرداد یعنی یک هفته اونجام واقعا خوشحالم.خوشحال میشم برام بنویسید کدوم شهر ایران رو بعد از شهر خودتون ( البته اگه شهرتون رو دوست دارید) دوست دارید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

سوگواران تو امروز خموشند همه
که دهان های وقاحت به خروشند همه
گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست
زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه
آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب، باده فروشند همه
باغ را این تب روحی به کجا برد که باز
قمریان از همه سو خانه به دوشند همه
ای هر آن قطره ز آفاق هر آن ابر ببار
بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه
گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز
مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه
به وفای تو که رندان بلاکش فردا
جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه      

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ؛ شاعر معاصر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

باز هم این چینی ها طبق سنت هرازگاهی خود  کشتاری بی مثال علیه مسلمانان شهر ارومچی به راه انداخته اند و سکوت مقامات ایرانی من را به این فکر فرو میبرد که مثلا خون آن فلسطینی رنگین تر از آن مسلمان چینی است ؟ تفاوتی بین انسان های غرب آسیا و شرق آسیا وجود دارد ؟ متاسفانه مسئولان ما به خاطر روابط با چین که همه مردم میدانند چیست سکوت کرده اند و حتی جرات یک اظهار نظر ساده هم ندارند و این علمای امروز ما هستند که حرفی میزنند و موضعی میگیرند.واقعا برای آقایان جای تاسف است که به خاطر دریافت فلان تجهیزات ماهواره ای و هزاران (( ماس ماسک)) دیگر دهانشان را بسته اند.

دبیرکل نمیدانم کدام جبهه حزب اللهی گفته بود ساسی مانکن و ام کلثوم شرف دارند به استاد شجریان! من هم میگویم همان بنیامین نتانیاهو و شیمون پرز جنایکتار شرف دارند به امثال شما ها .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

امروز بیستم تیرماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی مطابق با چی چیشو دیگه نمیدونم . خب میبینم که پشت همگی به شدت باد خورده و از بس خوابیدید و جلو تلویزیون ولو شدید احساس مشمئز کننده ای دارید . تا یادم نرفته بگم هوا مثل چی گرمه ... آدم یاده شب اول قبر میفته  آها ببخشید محشر کبری . خلاصه کنم که هوا بس ناجوانمردانه تخیلی است نازنین ؛ عشق را باید پشت در گذاشت و فرار کرد ای دل انگیز. پیشنهاد میکنم آلبالو و گیلاس بهشتی این فصل رو از دست ندید که بس سوخته اید. در ذیل چند تا از جمله های جالبی که در طول چند وقت گذشته شنیدم و یادداشت کرده بود رو نگاشته ام بخونید حال کنید :

سوتی تاریخی مدیرمون در یک روز سرد زمستانی ؛ در حالیکه سر صف همه ساکت بودن و ایشون جدی هم حرف میزدند : در مورد اون اردوی اصفهان ما خودمون زنگ زدیم به اینترنت همه چی رو حل کردیم !!!

طفیل هستی عشق اند آدمی و پری ؛ ارادتی بنما تا سعادتی ببری ( حضرت حافظ)

من میخوام برم دانشگاه امام زهرا !!! (سوتی یک دوست)

یه هفته دو هفته محمود حموم نرفته (خس و خاشاک ها)

موسوی براد پیت احمدی درپیت (متاسفانه بازهم خس و خاشاکیون)

سرم به زیر دنیی و عقبی فرو نمی آید ؛ تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

احمدی نژاد در مناظره با امام زمان (عج) : آقای امام زمان ! شما صدها سال احساس خطر نکردید حالا نگران وضع موجود شدید ؟؟!

این جستار ادامه دارد ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

پنجشنبه بعد از کنکور آزاد گرفتم خوابیدم ساعت ۵ بلند شدم احساس کرختی خوفناکی داشتم ؛ رفتم بیرون یه پیراهن و کمربند و یه انگشتر خریدم بعدشم رفتم آرایشگاه یه صفایی دادم.شب با محمد حدود ۲ ساعت بعد از مسجد پیاده روی کردیم دیگه اینقدر راه رفتیم ترکیدیم.

جمعه تعطیل است.

شنبه با محمد مثلا رفتیم تئاتر ببینیم اما یادمون نبود تئاتر شهر شنبه ها تعطیله؛این هم از عوارض دوری از سینما و تئاتر.

یکشنبه ظهر رفتم باشگاه اما اصلا حوصله وزنه زدن نداشتم.تازه وسطای کار دست چپم بدجوری گرفت که هنوز بعد ۲ روز ول نکرده ... ما هم گفتیم به خشکی ای شانس زدیم بیرون.

دوشنبه حرکت خاصی نکردم ... صبح تا شب آهنگ های قدیمی حمیرا رو گوش کردم و تازه یادم افتاده این بنده خدا چه حنجره ای داشته،به نظر شما کسی مثل حمیرا متولد خواهد شد ؟

سه شنبه مقداری خس و خاشاک در هوا یافته شده و همه جا رسما تعطیله ... به دلیل غلظت بالای خس و خاشاک ها ما هم نشستیم تو خونه و با دانمارک یه یورو راه انداختیم ؛ با خوش شانسی اومدیم بالا و با بدشناسی مایکل اوون تو یک چهارم با اون قد کوتاهش دقیقه ۸۷ یه گل با سر زد و ما نفله شدیم.

پیامی برای همه مسلمین :

برادران و خواهران گرامی ؛ امت همیشه در پشت صحنه ایران عزیز ! جان اون عمه هاتون یه پیشنهادی چیزی به ما بدید برای گذروندن این تابستون، مطمئن باشید راه دوری نمیره به پیر به پیغمبر هنوز ماه رمضون هم نیومده و گرنه فکر کنم از بیکاری آخر شهریور بریم تیمارستانی جایی ... .

 العبد الشیخ احمدرضا مسعودی حفظه الله  دامة برکاته  مده ظله العالی و از این چیزا.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

 

روزی پیامبر اکرم به خانه حضرت زهرا آمدند . حضرت علی و حسنین (صلواه الله علیهم اجمعین) هم در خانه حضور داشتند .

پیامبر خطاب به اهل بیت خود فرمودند :

چه میوه ای از میوه های بهشتی میل دارید بمن بگوئید تا به جبرائیل بگویم از بهشت برایتان بیاورد.

امام حسین که در آن روزگار در سنین کودکی بودند از بقیة اهل خانواده سبقت گرفتند. رفتند در دامن رسول خدا نشستند و عرضه داشتند :

پدر جان به جبرائیل بگوئید از خرماهای بهشتی برای ما بیاورد .

و حضرت رسول اکرم هم به خواستة حسین خود جامه عمل پوشانیدند و به جبرئیل دستور دادند یک طبق از خرماهای بهشتی برای اهل بیت بیاورد.

مدتی نگذشت که جبرائیل یک طبق خرمای بهشتی را آورده و در حجرة حضرت زهرا (س) گذاشت.

پیامبر خطاب به دختر خود فرمودند : فاطمه جان یک طبق خرمای بهشتی در حجره تو نهاده شده است ، آنرا نزد من بیاور .

حضرت زهرا آن طبق را آوردند و نزد پدر گذاشتند. پیامبر خرمای اول از درون ظرف برداشتند و در دهان سرور جوانان اهل بهشت امام حسین نهادند و فرمودند « حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » سپس خرمای دوم را از درون ظرف برداشتند و در دهان دیگر سرور جوانان اهل بهشت امام حسن نهادند و باز فرمودند «حسن جان نوش جانت ، گوارای وجودت ». خرمای سوم را در دهان جگر گوشة خود حضرت زهرا نهادند و همان جمله را هم خطاب به حضرت زهرا بیان کردند. خرمای چهارم را هم در دهان حضرت علی نهادند و فرمودند « علی جان نوش جانت‌، گوارای وجودت » خرمای پنجم را از درون ظرف برداشتند و باز دوباره در دهان حضرت علی نهادند و همان جمله را تکرار نمودند .

خرمای ششم را برداشتند، ایستادند و در دهان حضرت علی گذاشتند و باز همان جمله را تکرار کردند.

در این هنگام حضرت زهرا فرمودند : پدر جان به هر کدام از ما یک خرما دادید اما به علی سه خرما و در مرتبه سوم هم ایستادید و خرما در دهان علی گذاشتید . چرا بین ما اینگونه رفتار کردید ؟

رسول اکرم خطاب به دختر خود فرمودند :

فاطمه جان وقتی خرما در دهان حسین نهادم ، دیدم و شنیدم که جبرائیل و مکائیل از روی عرش ندا بر آورده اند که : «حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به تبع آنها این جمله را تکرار کردم وقتی خرما در دهان حسن نهادم باز جبرائیل و مکائیل همان جمله را تکرار کردند و من هم به تبع آنها آن جمله را گفتم که « حسن جان نوش جانت ».

فاطمه جان وقتی خرما در دهان تو نهادم دیدم حوری های بهشتی سر از غرفه ها در آورده اند . و می گویند « فاطمه جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به پیروی از آنها این جمله را تکرار کردم .

اما وقتی خرما در دهان علی نهادم شنیدم که خداوند از روی عرش صدا می زند « علی جان نوش جانت ، گوارای وجودت » . به اشتیاق شنیدن صوت حق خرمای دوم در دهان علی نهادم باز هم خداوند از روی عرش ندا زد که «هنیأ مرئیاً لک یا علی » نوش جانت ، گوارای وجودت علی جان .

به احترام صوت حق از جا برخاستم و خرمای سوم در دهان علی نهادم ، شنیدم که باز خداوند همان جمله را تکرار کرد و سپس به من فرمود :

« یا رسول الله به عزت و جلالم قسم اگر تا صبح قیامت خرما در دهان علی بگذاری من خدا هم می گویم علی جانم نوش جانت ، گوارای وجودت».

((جلاالعیون علامة مجلسی)) - عکس از یاسین مدیا

ان شاء الله از شیعیان واقعی آن حضرت باشیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

کنکور سراسری سال ۸۸ به سلامتی و میمنت برگزار شد.

پس فعلا برید بگیرید بخوابید ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  |