تبليغاتX
پـــــلاک صــــفــــر
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار ؛ چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
 

دوست دارم تا چند صباحی دیگر فارغ التحصیل کارشناسی بشوم و چون گرفتن فوق لیسانس تا بعد از سال ۹۰ بدجوری روی بورس هست پس من هم دلم فوق لیسانس میخواد اما فرق قضیه این است که دوست دارم برای ادامه تحصیل به یک کشور صرفا خارجی بروم و تریپ دانشمندی بردارم.

بعد از تمام آن دوران پربار مایلم ۱۵ تا ۲۰ سال کار و تلاش و مرارت بکشم و مثل این هایی که هفت سر عائله دارند مثل سگ کار کنم ؛ بیشتر مایلم قبل از ۴۵ سالگی با پول هایی که اندوخته ام ویلایی در جزایر قناری بخرم و بکوچم به آنجا.

توجه کنید بیشتر از هر چیز مایلم دور و بر ۶۰ سالگی بمیرم چون کلا با دنیای پیری و سستی حال نمیکنم.

مایلم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 9:27 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

سینمای کیمیایی و دوستان کیمیایی ( مسعود) خیلی وقت است که تمام شده است و رفته است پی کارش. محاکمه را ندیده ام و علاقه ای هم به دیدنش ندارم ... خاطره خوبی از دیدن فیلم رئیس ندارم و احساس میکنم اینکه زور بزنم و بگویم کیمیایی انسان فرهیخته ایست و باید حمایتش کرد رفتن به بیراهه است ؛ بیراهه از آن جهت که مسعود عزیز همه چیز را اشتباهی گرفته است و انگار که ـ انگار در سال ۵۲ و ۵۶ و آن سال های مردانگی گیر کرده است و از خواب بلند نشده است . جوان های ۸۸ ـ خیابان های تهران نه شلوار دم پا گشاد میپوشند و نه بدنشان بوی ویسکی میدهد و نه از لوطی گری ـ و لات بازی چیزی میدانند ؛ بارها به چشم چیزهایی از دوستانم و دوستان دوستانم دیده ام که مسلم میکند که ــ غیرت از بین رفته است .

تِم اغلب فیلم های کیمیایی را باورها و ارزش هایی دوست داشتنی می سازد که یا از بین رفته و یا کمرنگ شده است .کیمیایی از جوانمردی، غیرت و رفاقت تا سر حد مرگ قصه می گوید و اسطوره هایش را با این صفات در بستر جامعهٔ امروزی با مشکلات سیاسی- اجتماعی درگیر می کند تا از ارزش های خود دفاع کنند. ارزش هایی که مردم خیلی دوستشان دارند ولی با زندگی مدرن در تناقض می باشد؛ وقدرت کیمیایی در بیان این پیچیدگی و تناقض است. هرگاه که دور از شعارهای روشنفکرانه، سراغ یکی از اسطوره های خود رفته که داستان دراماتیکی در اجتماع مدرن امروزی دارد، کیمیایی بهترین فیلم هایش را ساخته. هنوز هم فکر میکنم مسعود کیمیایی از فیلم هایش مهم تر است یا هوادارانی که جنجال ازدواج با گوگوش را یک عاشقانه ی نا آرام میدانند.

 فکر میکنم قیصر را سالی دوبار دیده ام و بازهم دوست دارم ببینمش ؛  کوچه پس کوچه های نم زده سال ۴۸ ؛ لحظه انتقام گیری قیصر از کریم آق منگل در حمام نمره و جوی خون که به آبراه ختم میشود یا نگاه های خیره قیصر از سفر برگشته پر امید به خان دایی و سراغ گرفتن از خواهری که خودش را نابود کرده است و کرده اند و اینچنین و آنچنان تعقیب و گریز دلهره آور در ایستگاه راه آهن و حسرت آن همه مردانگی .

خیلی دوست داشتم در سال های ۲۰ تا دهه ۵۰ زندگی میکردم ... آن جایی که هنوز قیصر داشتیم و اینطور نبودیم.

*** عنوان نوشته نام یکی از آثار مکتوب کیمیایی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

حامد از نویسندگانی است که پس از هفت یا هشت سال مرور صفحات وب توانسته است نظر من را به خود جلب کند ؛ قلم زیبا و ذهنی خلاق همراه با ایده های تازه و دست نخورده دست به دست هم داده است تا از وبلاگش یک جنس متفاوت بسازد. هیچ وقت از خواندن مطالب بروز و جذابش خسته نمیشوم و هر روز به او سر میزنم و حالا از شما هم دعوت میکنم به سایت زیبای این مهندس آینده بروید و لذتش را ببرید :

                                                        همیرا                   www.himra.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

همونطور که مطلع هستید دوستان سبزاندیش و سبزدل با هم دیگه قرار و مدار گذاشته بودن که روز ۱۶ آذر جمع و بشن و خلاصه فوقع ما وقع ! این ها به کنار ... امروز خبری بود که واقعا خوشحال کننده بود : مدارس و موسسات آموزش عالی شنبه ۱۴ آذرماه تعطیله فیتیله . من به نوبه خودم خوشحالم چون شنبه ها ساعت ۷ صبح کلاس دارم و برای یه دانشجو هیچ چیزی خوشحال کننده تر از پیچش کلاس نیست ؛ اما به نوبه اغتشاش گران و اقدام کنندگان علیه امنیت ملی این اتفاق به نوعی حال گیری میتونه باشه ... دولت عملا کاری کرد که بچه ها وقتی روز دوشنبه به هم میرسن بدون طرح و نقشه قبلی دست به تخریب اموال عمومی و تشویش اذهان عمومی میکنن و به نتیجه ای نمیرسن . حالا اینا به کنار من فکر کنم یه چند تا بین التعطیلین اساسی هم وسطای این ۸۸ بود که دولت توجهی نکرد و انگار لازم نبود بمونیم تو خونه و بهره من بشیم !

کلا با هوش و ذکاوت رئیس جمهور حال میکنم ... بماند .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

گوسفند ها را خواهم فروخت

پرادو

سوار خواهم شد

فست فود خواهم خورد

مردم ده چه کم از مردم تهران دارند ؟

چه کسی میگوید

که دهاتی هستیم ما

ما همه از بالاییم

دوباره بر تهرانیم

نه دهاتی مطلق

نه شهری علافیم

پول ها را باید شست

جور دیگر باید خورد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

بوی پاییز می آید ...

 روبرویم برگی ست

در تقلای جدا افتادن

و درخت مادر در تقلای نگه داشتن ...

بوی پاییز می آید ...

 بوی نم باران...

 ترس از غرش رعدی

 که با آن شیروانی و زمین همصدا می خوانند...

بوی پاییز می آید ...

روبرویم برگی ست

که هنوز

 در تقلای جدا افتادن

 می زند خود را به پیکر باد

 و درخت مادر هنوز در تقلای نگه داشتن است

 

بعد از به اتمام رسیدن فصل بی نظیر تابستان با آن میوه های بهشتی اعجاب انگیز پاییز منحوس از راه رسیده است و چاره ای نیست جز سوختن و ساختن . چه بخواهیم و چه نخواهیم باید قبول کرد از عیش و نوش و عشرت های ما با آب طالبی خبری نیست اما جدیدا کشف تازه ای کردم ؛ باقالی داغ همراه با لبوی خون چکون داغتر ! حالا شما کمی شاید پاستوریزه باشید و بگید از دست فروش چیزی نمیخورید اما با کمی ممارست و شکم پرستی با زدن تست های مختلف میتونید به بهترین لبو فروش محله خودتون دسترسی پیدا کنید.

حتما بالای تهران رفتید نرسیده به تجریش به بساط مش حسن سری بزنید و در حالی که دارید از سرما میتریکید لبو و باقالی داغ وارد خندق بلا کنید و ما را هم دعا. ضمنا مواظب باشید قاطی باقالی ها هم نشید

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

از طریق یکی از دوستان دوران دبیرستان برای کار پاره وقت به یک آژانس هواپیمایی معرفی شدم و برای سرگرمی هم که شده تماسی باهاشون گرفتم، یه چند تا سوال معمولی و روتین پرسید و یه کمی هم عیار بنده رو سنجید . ظاهرا وقتی قهمید ۱۹ سال بیش ندارم از طرفی خوشحال بود که میتونه از من که متاهل(!!) هم نیستم کار بکشه و از طرفی بابت بی تجربگی شدید بنده در حال دیوانه شدن بود.

اومدم بگم وضعیت دستمزد ها واقعا اسف باره ... طرف برگشته میگه شنبه تا سه شنبه ۸ صبح تا ۳ عصر فقط ۲۳۰ هزار تومن !!! آخه این که پول پفک منم نمیشه آدم عاقل ... خلاصه که وضعیت به شدت اسفناکه ... اگه کسی کاری با حقوق ۵۰۰ هزار تومن به بالا داشت منو خبر کنه ؟!

بهنام من فکر میکنم تور فقط به درد تو و اون خواهرت میخوره که عشق بالا و پایین شدن بین سن پترزبورگ و مسکو و وارنا دیوونتون کرده ؛ من نیستم .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

دو جای پای نرفته ؛ دو سایه ؛ یک دیوار

مرا به دغدغه های شبانه ام بسپار

به تارهای ظریفی که عشق می بافد

به زخم های عمیقی که خورده ام بسیار

به ناتمامی این روزهای بارانی

به این گلایه که هر روز می شود تکرار

رسیده ام به مرز ستاره ها امشب

رسیده ایم ؛ ولی هر روز می شود هر بار

و من برای خودم از تو شعر می خوانم

و من به جای خودم از تو می شوم سرشار

به سایه روشن این عاشقانه ها بنگر

چگونه می شکند ذره ذره در انکار !

صدای ترد شکست هنوز می شنوم

صدای خاطره هامان ...صدای تو انگار

دگر چگونه بگویم که دوستت دارم

مرا به هرچه شبیه نگاه خود بسپار

 

پائیز ۱۳۸۸-تهران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

۱-آدم هايي كه هي به دانشگاه ميروند و آدم هايي كه به دانشگاه نميروند.

۲-كساني كه سربازي ميرن و كساني كه معاف ميشوند و سربازي نميروند.

۳-كساني كه ازدواج ميكنند و كساني كه مجرد مي مانند.

۴- افرادي كه سس سفيد ميزنند و كساني كه سس سفيد نميزنند ( احتملا كچاپ ميزنند)

۵-افرادي كه از بادمجون خوششون مياد و كساني كه از بادمجووون متنفرند.

۶-آدم هايي كه از رياضي متنفرند و كساني كه خيلي رياضي دووس دارن.

۷-افرادي كه جنبه دارند و افرادي كه خيلي بي جنبه اند.

۸-افرادي كه از داريوش خوششون مياد و افرادي كه از داريوش متنفرند(اگه كسي باشه)

۹-افرادي كه هي بدشانسي ميارن و كساني كه هي شانس ميارن.

۱۰-آدم هايي كه از پياز خوششون مياد و آدم هايي كه از پياز متنفرند.

۱۱-آدم هايي كه اسكل اند و آدم هايي كه اوسكول هستند.

۱۲-آدم هايي كه nokia n95 دارند و آدم هايي كه متفرقه دارند !

۱۳-آدم هايي كه چيز دارند و آدم هايي كه چيز ندارند.

.... آدم هايي كه پست سركاري ميذارند و آدم هايي كه پست سركاري نميذارند ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

 درست در بحبوحه به زبان ساده بگوييم راي جمع كردن كانديداهاي انتخابات خرداد آمديد و گفتيد شهرام جزايري دزده، آقاي كروبي ۵۰۰ ميليون سال ۸۲ از ايشون گرفته و ... . اولا اين مسائل به هيچ وجه افشاگري نبوده و نيست، دوما شما مثل اين بچه پرروها در بوق و كرنا كرديد كه بعد از انتخابات باندهاي قدرت و ثروت را به مردم معرفي ميكنيد ! الان ۴ ماه ميگذره و شما چسب گنده تري نسبت به ۴ سال پيش به دهان مبارك زده ايد. فقط خواستيد راي جمع كنيد و خوشبختانه چون مردم ايران روحيه دزدگيري دارن موفق شديد.

حالا اين يكي از دلايل تنفر من و دوستانم از شماست ....

خدایا به ما

اندیشه شریعتی

شهامت مصدق

مرام طالقانی

صبوری خاتمی

عمر جنتی

ثروت رفسنجانی

ادب موسوي

و اعتماد به نفس احمدی نژاد

عطا كن

آمین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

 امروز دارم ميرم قلهك ... اولين جلسه دانشگاه رفتن. اين هفته بنابر دلايلي همين امروز رو ميرم ولي از هفته بعد به طور منظم و متداوم .

كلاس اول با عبدالرضا طهماسبي : اصول حسابداري ۱ بعدشم با داريوش درس فارسي .

نكته جالب اينكه من نميدونم اصلا اين ۲ تا درس چيه ؟؟! باز خوب بود ميرفتم ابتدايي و راهنمايي يا مثلا دبيرستان قبلن كتابايي ديده بوديم مثلا ميدونستم ديفرانسيل چه خريه  الان هاج و واجيم.

اين يونيورسيتي منو ياد مدارس دخترونه ميندازه ... دختربچه و دختر خاله قد و نيم قد تو دانشكده موجوده... شنبه كه رفته بودم براي گرفتن گواهي اشتغال به تحصيل يه پسره از كلاس اومده بود بيرون ميگفت ۴ تا پسريم و ۲۶ تا دختر  . بنده خدا بدجوري كپ كرده بود ميگفت برم حذفش كنم !!؟

و نكته جالب تر اينكه ظاهرا ما بايد بين قلك و شريعتي در حال بالا و پايين شدن باشيم ... كاش اين مسئولين ما شعورشون قد ميداد كه بگن بابا شما سرپناهي نداريد بايد هي بين يخچال و حسينيه ارشاد و ميرداماد بريد و بيايد .... بگذريم.

فعلا ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  | 

 

خوبه باز الان داريوش و ستار و ابي و معين هستن،حتي وقتي موهاي سپيدي جمع كرده باشن يا مثلا رنگ زده باشن.دارم به اين فكر ميكنم كه بعضي از صداها به يك لپ كلام تمام يك خاطره عاشقانه از زندگي پر از اضداد و چاله هاي ما ايراني ها كه خوشي و ناخوشي هم باهاش معجون عجيبي ساخته شده و انگار اين تار و پود قصد جاخالي كردن هم نداره.نميخوام بگم مثلا چه كسي بهتر ميخونه يا مثلا حميرا خاطرات شمالش رو براي من و تو گذاشته يا عرفان شكيلا پرداخته ذهن هاي بي هويته ... نه ! حتي ترانه هاي هايده و مهستي و آصف اون اصالت ناب ايراني رو به همراه داره و اين پسر دوست داشتني شادمهر براي خودش شناسنامه نسل تازه به چشم ديده يك پديده عصيان زده شده.

حيف صدايي كه الان داره مياد ؛ صداي كسايي هست كه هيچ چيزي براي عرضه ندارن،دنياي بي رحم مد و تجمل حتي به نسلي كه چشم و گوشش بسته است هم رحم نميكند و با نام هاي عجيب و غريب خالي از فرهنگ مثلا اداي يك آدم خوب را در مي آورند. سپيده، ساسي،تهي،مهسا،آرزو،هيچكس،تتلو و .... ده ها نامي كه ميدانم دوامشان متجاوز از 5 سال نيست شده اند تمام آرمان من و تو !

اگر روزي سلطان هاي ما فراموش شوند و اين بي سر و ته ها مانند چه ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط احــمــدرضــا  |